سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
223
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
تبيت عيون النّائحات عليهم * تجود باسباب الرّشاش و بالوبل نوايح تنعى عتبة الغى و ابنه * و شيبة تنعاه و تبكى ابا جهل و تنعى ابن جدعان و ذا الرّجل بعده * مسبلة حرى مبيّنة الشّكل ترى منهم فى بئر بدر عصابة * ذوو نجدات فى الحروب و فى المحلّ فاضحوا لدى دار الجحيم قراره * من الذّل و الأغلال فى أسفل السّفل « 1 » ( 1 ) و در جنگ احد وقتى كه كفار گفتند : ما انتقاممان را از محمد مىگيريم ، فرمود : اللّه ربّى و هو الواحد الصّمد * فليس يشركه فى حكمه احد هو الذي عرف الكفار كفرهم * و المؤمنون سيجزيهم بما وعدوا فان تكن جولة كانت لنا عظة * فهل عسى ان يرى فى غيّها رشد و ينصر اللّه من والاه معتمدا * و يمحق الكافرين الغتم اذ عندوا فان نطقتم بفخر لا أبالكم * ممّن تضمّن من اخواننا اجد فانّ طلحة عايناه منجدلا * و للصوارم نار بيننا تقد
--> ( 1 ) آيا نمىبينى كه خداوند لطف ارزندهاى را به رسول خود كرد ، خداوند توانا و صاحب كرم به اين ترتيب كه كافران را در سراى ذلّت و خوارى جاى داد و آنها را دچار خوارى اسارت و هلاكت كرد ! پس رسول خدا ( ص ) به نصرت و پيروزى بالايى رسيد ، براستى كه فرستادهء خدا را به عدل و داد فرستادهاند . پيامبر ( ص ) از طرف خدا با برهانى روشن آمده ، در حالى كه آيات او خردمندان را روشنگر بوده است پس از اقوامى چند بر او گرويدند و باور كردند و به لطف خدا از تفرقه به اتّحاد و اجتماع رسيدند ولى اقوامى نيز انكار كردند پس عقلشان را از دست دادند [ در نسخهاى « زاغت قلوبهم » آمده ، يعنى دلهايشان تيره شد - م . ] پس خداى رحمان تباهى بر تباهيشان افزود خداوند در جنگ بدر رسول خود را بر ايشان غالب ساخت و گروهى خشمگين را كه كردارشان بهترين كردار بود به دست ايشان شمشيرهاى سبك برنده بود در حالى كه آنها را به جلا و صيقل آراسته بودند چه بسا قوت گرفتند فراريان غيرتمند در حالى كه بر زمين افتاده بود پيران و ميانسالان ، چشمان نوحهگران به خاطر كشتهها بيدار بود در حالى كه قطرههاى باران اشك ، گاهى كم و گاهى زياد مىباريدند نوحهگرانى بر عتبهء گمراه و پسرش مىگريستند و خبر مرگ شيبه و خبر مرگ ابو جهل را مىدادند و خبر مرگ پسر جدعان ( عبد اللّه ) و ذى الرجل را مىدادند در حالى كه زنان با جامهء عزا به دنبال يافتن پسران بودند از آنها گروهى صاحبان شجاعت و دليران ميدانهاى جنگ و گردان شهر و ديار خود را ميان چاه بدر مىبينى پس سراى دوزخ جايگاه آنها شد ؛ جاى ذلت و خوارى و غل و زنجير در پايينترين جاى جهنم ! اين اشعار با آنچه در شرح ميبدى مطبوع در هامش نهج البلاغه لاهيجى آمده اندكى متفاوت است . به آنجا مراجعه كنيد - م .